تبليغاتX
راه وصال
از جنس بی نهایت...
 

من تمام

 حوائج یکسال خود را

در این ایام فاطمیه

طلب میکنم

(امام خامنه ای)

 

emem khamenei

 

متن وصیت نامه حضرت زهرا سلام الله علیها

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) ، دختر رسول (صلی الله علیه و آله) خداست،

در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم ،

خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست

و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید ، شکی در آن نیست. 

و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.

ای علی ! من فاطمه(سلام الله علیها) ، دختر محمد(صلی الله علیه و آله)  هستم،

خدا مرا به ازدواج تو درآورد ، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.

تو از دیگران بر من سزاوارتری ،

حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن ،

و هیچ کسی را اطلاع نده !

تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

ماخذ: دلائل الامامة ، ص۴۲ ؛ وسائل الشیعه ، ج۱۳، ص۳۱۱ ؛ بحارالانوار ، ج۴۳، ص۲۱۴

+ نوشته شـــده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعــت12:27 تــوسط بی سیم چی |
روزهای نبودنت...
السلام و علیک یا فاطمة الزهرا

حالا دیگر همه می دانند که مهدیه اسم مکان است

 و فاطمیه اسم زمان؛

اما من منتظر می مانم

و می دانم

روزی

 مهدیه اسم زمان خواهد شد

 و

فاطمیه اسم مکان

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعــت12:59 تــوسط بی سیم چی |
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
مولا جان! جویبار چشمم از شوق نگاهت دیدنی ست

              آن سحرگاهی که

                                   می آید بهار چشم هایت

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

..

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعــت20:21 تــوسط بی سیم چی |
بار گرانی بر زمین مانده است...

در کوله بار غربتم یک دل از روزهای واپسین مانده است

عباس های لب تشنه رفتند لب تشنه مشکی بر زمین مانده است

 

من بودم و او بود و گمنامی نامش چه بود؟انگار یادم نیست

بر شانه های سنگی دیوار نام تو ای عاشق ترین، مانده است

 

مثل نسیم صبح نخلستان سرشار از زخم و سکوت و صبر

رفتید، اما در دل هر چاه یک سینه اواز حزین مانده است

 

<< رفتیم اگر نامهریان بودیم>> - رفتند اما  مهربان بودند-

<< رفتیم اگر بار گران>> آری بار گرانی بر زمین مانده است

 

بر شانه خونینتان، یاران! یک بار دیگر بوسه خواهم زد

بر شانه خونینتان عطر تابوت های یاسمین مانده ست

 

ز آنان برای ما چه می ماند؟یک کوله بار از خاطرات سبز

از من ولی یک چشم بارانی تنها همین، تنها همین مانده ست

علیرضا قزوه

+ نوشته شـــده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعــت11:49 تــوسط بی سیم چی |
سوغات بهمن

روزگاری به درازای  یلدا بود که یوسف انقلاب را به مصر دوری برده بودند.

دلهای مریدان چونان کلبه احزان بر رهگذر بادها افتاده بود تا مگر برید باد خبری از مراد به مرید آورد. در باور مریدان نمی گنجید که روزی جمال جانانه ایل از غربت دیرین ره به سوی کلبه کنعانی دل بگذارد.

اما اشارت خداوند یوسف آفرین بشارت حضور فرشته گونش را می داد و سرانجام او را از افقهای  دور زمین در خیمه دلهایی حزین فرود آورد. روزی که فوج مریدان غمگسار نشسته بر جاده های انتظار به اشک اشتیاق غبار از نعلین یار برگرفتند. آن روز خیل جانهای عاشق پیشه بود که بر خاک مقدمش می تپید. آن روز سبزترین ریحانه های امید در سردترین فصل روزگار بردمید. طبیب دردها با بقچه ای از مرهم آمده بود. با لبخندی که به یک گشایش خویش گره از کار فروبسته ما می گشود. ملتی که برشانهای صبورش زخم هزار تازیانه داشت. ملتی که بر اوراق دل حکایت هجران می نگاشت دوباره از دم عیسوی روح الله(ره) جان گرفت.

آن روز پیشانی سحر زاد مولی بوسه گاه آسمان بود. چرا که بر خلاف آمد روزگار خویش خورشید اینبار از مغرب می دمید و اعجاز نفسهای پیر خمین تن یخزده وطن را حرارتی دوباره می بخشید.

بهمن تا بهمن بود زمانه به یاد نداشت که بهاری ترین فصل زمین در زمهریر زمستان شکوفا شود. ولی آن سال زمین خدا شاهد بود که از هر جنبش قبای تو عبوس زمستان به قفا می رفت و از گوشه نعلین نازنینت بهار بود که بر سر سفره سپید بهمن گل می ریخت.

با تو ای تنفس صبح! دوباره در خلوت زمستانی خویش تپیدیم.

با تو ای ترنم باران! دوباره بر کرتهای کویری دل روئیدیم و در آئینه نگاهت تکثیر شدیم. با تو ای تکلم آیه های صبوری! ما به معنای زیسنت رسیدیم و با تو ای زلال صمیمیت آب! به خلوت آوندهای حیات ریشه زدیم.

اگر تو نبودی، جوانه هیچ آرزوئی، سراغ ساقه افسرده دل را نمی گرفت و فانوس هیچ امیدی، کوچه سارشبهای دراز ما را روشن نمی کرد. اماما! اگر تو نبودی؟ غبار خاطر خسته ما را کدامین دست مهربان، فرو می نشاند و شانه صبور کدامین پدر، هق هق گریه های بی شکیب ما را پناه می داد...

منصور  ایمانی

 

hozor

حضور 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعــت10:40 تــوسط بی سیم چی |
خوبان چه زود چیده می شوند..

 

شهدا! دنیا برای نوشتن از شما فضا کم دارد....

 

نامه خانواده شهید مصطفی احمدی روشن به رهبر معظم انقلاب

خانواده شهید مصطفی احمدی روشن در پاسخ به پیام محبت و بصیرت آمیز مقام معظم رهبری در رابطه با شهادت این دانشمند جوان ایران اسلامی ، طی نامه ای خطاب به حضرت آیت الله خامنه ای ، تاکید کردند:هر قطره خون مصطفای عزیز، هزاران جوان غیور و شهادت طلب در اقصی نقاط سرزمین​های اسلامی می​پروراند.

 متن کامل این نامه به شرح ذیل است:

 

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا

 محضر مبارک حضرت آیت­الله العظمی امام خامنه ای (مدظلّه العالی)

 سلام علیکم؛

 سرخم می سلامت، شکند اگر سبویی

 پیام سراسر شور، محبت و بصیرت افزای حضرت­عالی در رابطه با شهادت سرباز صراط مستقیم ولایت،دانشمند جوان ایران اسلامی، مصطفای شما موجب تسلّی خاطر و آرامش قلبی خانواده و بستگان گردید.              

اعتقاد راسخ داریم شجره­ی طیبه­ی انقلاب اسلامی، این یادگار حضرت امام (ره)، بار دیگر با تأسی به مکتب سید­الشهداء علیه‌السلام، یکی از ثمرات جاودان خود را تقدیم اسلام عزیز کرد.

مصطفای شهیدمان که تنها افتخار خویش را حرکت در سایه‌سار ولایت، بدون وابستگی به هیچ جریان و گرایشی، و عمل به تکلیف خود در جبهه­های نبرد علمی می­دانست، بدست ایادی استکبار جهانی به سردمداری آمریکا و صهیونیسم بین­الملل به آرزوی دیرینه­ی خود، فوز عظیم شهادت نایل گردید؛ لکن این دشمنان زبون و یزیدیان زمان بدانند که با شهادت رساندن مصطفی، از حنجر این خانواده ندایی جز «ما رأیت الا جمیلا» و از حلقوم ملت شریف ایران جز فریاد «یا لثارات الحسین» نخواهد شنید.

دشمنان عنود داخلی و خارجی ملت سرافراز ایران اسلامی بدانند که هر قطره خون مصطفای عزیز، هزاران جوان غیور و شهادت طلب در اقصی نقاط سرزمین­های اسلامی می­­پروراند که آرامش را از اردوگاه استکبار و نظام سلطه خواهد ربود. «ما ننسخ من آیه او ننسها نأت بخیر منها او مثلها»

رهبرا ما پای بیعت­نامه خویش را با خون فرزندمان امضاء کرده­ایم و از شما مسئلت داریم در پیشگاه خداوند متعال و حضرت ولی­عصر (ارواحنا له الفداء) شهادت دهید که ما ذره­ای از پیمودن راه اعتلای مکتب اسلام عزیز کوتاه نخواهیم آمد و در پایان عرضه می­داریم: «ربنا تقبل منا هذا القلیل»

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعــت13:34 تــوسط بی سیم چی |
و من و تو چه می دانیم که شلمچه چیست؟!

 

• نام عملیات: کربلای 5 و عملیات تکمیلی

• زمان اجرا: 19/10/1365

• مدّت اجرا: 70 روز

• رمز عملیات: یا زهرا سلام الله علیها

• محورهای عملیات: منطقه عمومی شرق بصره- سراسر محور جنوبی جنگ

• اهداف عملیات: انهدام ماشین جنگی دشمن وگشودن راه برای سرنوشت جنگ طولانی و پاسخ به انتظارات مردم و تهدید شهر بصره به عنوان گلوگاه عراق.

• تلفات دشمن: - انسانی(کشته، زخمی، اسیر): 42700نفر –

map

دشمن بعد از عملیات کربلای چهار، یاوه ها سر داد، اما کربلای پنج، خیلی زود دشمن را ادب کرد و سر جایش نشاند. بخشی از مهمترین اعترافات دشمن به توانایی های عجیب و غریب انقلاب اسلامی، اتفاقا از فردای کربلای پنج شروع شد و رزمندگان ما در آن عملیات، کاری کردند که هنوز هم مزه کربلای پنج در دهان دشمن، تلخی شکست به همراه دارد

با همه این اوصاف اما از منظری آسمانی تر، بسیاری از بچه های جنگ، معتقدند که شکست در کربلای چهار، از جنس شکست در عاشورای سال 61 هجری قمری بود و در دل خود فتح کربلای پنج را مستتر داشت. گاهی شکست، ناشی از کم کاری سربازان خدا نیست، تقصیر رزمندگان نیست، بلکه تقدیر الهی است

این بار اما به جای «حسین»، می بایست «مادر حسین» می آمد، چرا که شلمچه، شلمچه بود و من و تو چه می دانیم که شلمچه چیست؟! و شلمچه کجاست؟! ما فقط یک «کانال پرورش ماهی»، یک «جزیره بوارین»، یک «شهرک دوئیجی» و یک «موانع نونی شکل» شنیده ایم. ما فقط یک «شرق ابوالخصیب» شنیده ایم. ما فقط چند تا عکس دیده ایم و چند تایی هم روایت شنیده ایم. گاهی شعاع آتش، آنقدر بالا می رود که شب عملیات را مثل روز، روشن می کند. عملیاتی با رمز «یا زهرا» و بچه هایی که تمام حرف شان این بود: «می رویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم». این بار، سخن، حتی بر سر کربلا هم نبود؛ همه آلام و آرزوها به کوچه بنی هاشم ختم می شد…

قلب تاریخ

منبع:تبیان

+ نوشته شـــده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعــت13:35 تــوسط بی سیم چی |
حماسه نه دی

روزهاى سال، به طور طبیعى و به خودى خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزى را از میان روزهاى دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمى نگه میدارد تا راهنماى دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فى نفسه با روزهاى دیگر فرقى ندارد؛ این حسین بن على (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد، او را تا عرش بالا میبرد؛ این مجاهدتهاى یاران حسین بن على (علیه السّلام) است که به این روز، این خطورت و اهمیت را میبخشد. روز نوزدهم دى هم همین جور است، روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. نهم دى با دهم دى فرقى ندارد؛ این مردمند که ناگهان با یک حرکت - که آن حرکت برخاسته از همان عواملى است که نوزدهم دىِ قم را تشکیل داد؛ یعنى برخاسته ى از بصیرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه‌ى مجاهدانه است - روز نهم دى را هم متمایز میکنند.

basirat

basirat..


مطمئن باشید که روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزى شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرائط کنونى - که شرائط غبارآلودگىِ فضاست - این حرکت مردم اهمیت مضاعفى داشت؛ کار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر میکند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على (علیه السّلام) را مى‌‌‌بیند. این کارها کارهائى نیست که با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهى است؛ همان طور که امام در یک موقعیت حساسى - که من بارها این را نقل کرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهی است را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذِ بابصیرت، آن مرد خدا.
_ بیانات امام خامنه ای در دیدار مردم قم در سالگرد قیام نوزدهم دى ماه 19/10/1388

منبع:مشرق نیوز.

بصیرت

بصیرت..


+ نوشته شـــده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعــت15:45 تــوسط بی سیم چی |
اصحاب عاشورایی

زمانه عجیبی است.


برخی امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را!


می دانی چرا؟


امام گذشته را هرگونه بخواهند تفسیر میکنند.


اما امام حاضر را باید فرمان ببرند!


و کوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند!

+ نوشته شـــده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعــت14:51 تــوسط بی سیم چی |
یک عمر حسین گفتن و بر سینه زدن، یک مرتبه کربلا ندیدن سخت است...
یا ابا عبدالله
 
 
سرگردانم و بی قرار

هرچند دنیا بر قرار دلم نمیچرخد اما عمریست بی قرار تو می چرخم

محاسنت را در دست میگیری و آن طرف جوانی قطعه قطعه می شود

و من فکر می کنم تو را میان حادثه گم کرده ام

تو دست به کمر می گیر و شیر مردی شرمنده فرزندانت تو را صدا می کند

و من فکر می کنم نداشتن برادر در زمانه چه دردی ایست

تو از تشنگی کودک     بی تاب می شوی و تیر سه سر هدیه اوست

و من فکر می کنم این کودک نشانه ی چیست؟

تو    مردی   را به یاری می خواهی

و من فکر می کنم معنای مردانگی تنها با تو بودن است و بس

تو می روی و آنکه می ماند جز زیبایی نمی بیند

تو می روی و من فکر می کنم منتظران حسین(ع) حسین را کشتند

و من...

از خودم بیم دارم

آنانکه اصحاب تو شده اند چگونه دل دادند

و آنانکه بر تو تیغ کشیدند تو را دیده بودند و جدت را به پیامبری قبول داشتند و با تو اینگونه کردند

و من از خودم بیم دارم که   نگار     هرگز ندیده ام را چگونه بشناسم

تنها تو را دارم تا تو را گم نکنم

به حق خودت    خودت را به من بشناس

که من از خودم بیم دارم

و حسین را میان حادثه گم کرده ام

 

ya marg ya karbala

 

 

برگرفته از وبلاگ:www.hastam.blogfa.com

+ نوشته شـــده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعــت13:29 تــوسط بی سیم چی |